|
|
||
|
/td>
|
صدایم کن، صدای تو خوب است
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 بازم اشکای چشمام مثه آب روونه آدم با چه امیدی تو این دنیا بمونه؟ دیگه با چه غروری بگم خیلی صبورم مگه میشه تو گریه بگم مست غرورم؟ صدام کن که بشم عاشق عاشق بیام با یه اشاره بیام با یه اشاره بیام با یه اشاره
عاشق باشیم ........
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
عــشــق یعنی.......
یکشنبه دهم آذر 1387 عشق یعنی کوچه ای دورو دراز عشق یعنی همان غروب و خاطرات عشق یعنی خاطرات بی غبار عشق یعنی در میان برف ها عشق یعنی انتظار در انتظار عشق یعنی قشنگترین اشتباه عشق یعنی سادگی، در کمال برتری افتادگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی یک تمنا یک نیاز عشق یعنی با غم الفت داشتن عشق یعنی سخن دل گفتن عشق یعنی در زمستان سوختن عشق یعنی یک بیابان دردسر عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی خلوتو رازونیاز عشق یعنی مثل گل پاک بودن عشق یعنی تا ابد آبی شدن عشق یعنی لذت یک آرزو عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه! عشق یعنی حسرت شبهای گرم عشق یعنی حسرتی در یک نگاه عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی آبی بی انتها عشق یعنی با تو رفتن در هوا عشق یعنی رازقی یعنی نسیم عشق یعنی نیمه شب و گریه ها عشق یعنی پاکیو عشقو صفا عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت . . . .
دلیل
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم
وقتی که مردی لازمه بدونی که....
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 خاموش منشین
آدم وقتی که میمیره آزاد میشه.. آزاد آزاد..... از زندگی.... دیگه نه از عشق خبری هست نه از درد نه از گلایه... نه از بغض دیگه حتی مریض هم نمیشی کسی نیاد عیادتت دیگه کسی دلتو نمیشکنه ..... دیگه زخم زبون نمیشنوی... نمیدونم..... شاید دیگه دلتنگ کسی نشی که فراموشت کرده آره.... اگه اینطور باشه من داوطلبم ولی همینم از اختیارم خارجه!!!!! مردنم اجباریه زندگی هم اجباری!!!! باید چکار کنیم؟؟ زندگی یا مرگ؟ یه راه بهتر..... بیا آدم باشیم!!!!! بیا درست زندگی کنیمو با افتخار بمیریم آره..... این بهترین راهه
| |